هنر رفتار با زنان/ آرتور شوپنهاور
بیائید یک زخم قدیمی را باز کنیم!

خاطرم هست وقتی این کتاب را خواندم نوشتم جدی نگیرید الان بعد از ماهها بهش برگشتم ببینم داستان چیست با این کمدی تلخ مواجه شدم. الحمدلله.
خب جدی بگیر. برو مادرت را و همسرت را دون آدم تلقی کن چمیدانم به اسارتشان بگیر و هر لجنی که میخواهی بپراکن. بااینحال باز هم مرا جدی نگیر. نمیشود تجربه زیستهٔ خود را به یک جمعیت بزرگ نسبت داد. آنهم تجربهای که شاید نتیجه ایرادات شخص تو بوده. دلیلی ندارد که چون تو زشتی و ناتوان در برقراری ارتباط با خانمها، این کتاب حکم الهی باشد. من هم ناموفقم، خب که چه؟ زنها مادون بشرند و هوششان از میمون بالاتر است و کلیت روابط فعلی در چارچوب گوریلی چندین و چند هزار سال قبل میگنجد؟ خیر. این فکر جنابعالی است که در کاسه سر موش گنجایش میکند!
آزادی نمیتواند بدون برابری انسانها محقق شود، قبلا هم درباره سکس-پوزینیویتی اسلام گفته بودمش. مخلص کلام اینکه اگر فرانکلین نامه و رساله مینوشت و دنبال نقد آن بود انتقاد از نفس را از همه آنهایی که حرفش را میفهمیدند تمنا میکرد، نه یک مشت مرد سفید پولدار بین 165 تا 180 سانت. اگر آزادی را در محضترین نوع خودش تبلیغ میکرد این آزادی همه بود. اساسا آزادی بدون برابری معنا ندارد. اینسلها را درک نمیکنم. لعنت به شما.
ممکن است ایراد شود فرانکلین مواجهه جدی با بردهداری نمیکند. نه میتوانم تأیید کنم و نه رد. متأسفانه بررسی نکردهام. بااینحال مگر دفعه اولی است که یک فیلسوف به متدولوژی فلسفی خود، به فرزندش، خیانت میکند؟ کانت مشخصا هرگز قلم به رد فلسفی انقلاب فرانسه نکرد، او عمیقا با این همنوا بود چنانکه بارها به این تعارض تأکید کرده.
بقول برتراند راسل، که در مقدمه همین کتاب هم آمده، شوپنهاور را بهتر است در کالبد یک شاعر ببینیم نه یک فیلسوف تمامقد در معنای واقعی کلمه. بااینحال من از همین آقای شوپنهاور چیزهای زیادی هم یاد گرفتهام؛ فعلا حال ندارم، شاید بعدا بگویم.
در یک کلام با شیللر موافقم که بدون زن، نمیتوانستم از اولین پاراگراف «اسطوره سیزیف / آلبر کامو» عبور کنم و آنرا هرروز قی میکردم.